لطفا با ارسال پیشنهادات و انتقادات خود، ما را در بهبود و ارتقاء ابرسلامت یاری نمائید.

به بهترین پیشنهادات یک عدد ربع سکه جایزه داده خواهد شد.

هشت اشتباه آدم های باهوش (قسمت دوم)

هشت اشتباه آدم های باهوش (قسمت دوم)

در قسمت قبل 4 اشتباه آدم های باهوش را مطرح کردیم، در این قسمت به معرفی ادامۀ این اشتباهات می پردازیم.

1. درگیر ایده آل سازی همه چیز می شوند.

خیلی از ما ایده آل گرا هستیم. معیارهای بالایی برای خودمان در نظر می گیریم و بیشترین تلاش مان را می کنیم. برای بالا نگه داشتن استانداردهای شخصی مان، زمان و توجه زیادی را صرف کار مورد علاقه مان می کنیم. عشق ما به بهترین ها باعث می شود دست به تلاش های بیشتری بزنیم، هیچ وقت دست از کار نمی کشیم و هیچ وقت از پا نمی نشینیم و این اختصاص دادن کامل خود به ایده آل ها، به ما کمک می کند به نتیجۀ دلخواه مان برسیم. البته تا زمانی که این روش ما را اسیر خود نکند، موفق هستیم، اما وقتی اسیر ایده آل گرایی شدیم چه اتفاقی می افتد؟

وقتی نتوانیم به استانداردهایی که برای خودمان تعیین کرده ایم برسیم، ناامید و دلسرد می شویم و نمی توانیم با چالش های جدید روبرو شویم یا حتی کاری را که شروع کردیم، تمام کنیم. اصرار ما برای رساندن همه چیز به منت های درجۀ عالی بودن باعث تأخیرهای زیادی در کارها، استرس شدید و نتیجۀ نامطلوب می شود.

راه حل: دنیای واقعی، هیچ پاداشی به ایده آل گراها نمی دهد. دنیا به کسانی پاداش می دهد که کارها را انجام می دهند و تنها راه برای انجام کارها این است که 99 درصد مواقع ایده آل را انجام ندهیم. فقط با سال ها تمرین و غیر ایده آل انجام دادن کارهاست که می توانیم به ایده آل خود دست پیدا کنیم. پس تصمیم بگیرید.

2. قبل از اینکه برای یک فرصت وارد عمل شوند، صبر می کنند تا 100 درصد  برای آن آماده شوند.

این مورد تا حدودی به مورد بالا مرتبط است، اما نکاتی دارد که باید جداگانه در مورد آن بحث شود.

یکی از مهمترین چیزهایی که افراد باهوش را عقب می اندازد، بی میلی خودشان برای قبول فرصت ها فقط به این دلیل است که تصور می کنند برای آن آمادگی ندارند. به عبارت دیگر، تصور می کنند که به دانش، مهارت و تجربۀ بیشتری نیاز دارند تا بتوانند برای آن فرصت اقدام کنند. متأسفانه، این طرز فکر جلوی پیشرفت را می گیرد.

واقعیت این است که وقتی موقعیت و فرصتی پیش می آید، هیچ کس، هیچ وقت 100 درصد آماده نیست؛ زیرا بیشتر فرصت های زندگی، ما را مجبور می کنند تا از نظر احساسی و عقلی رشد کنیم. این فرصت ها باعث می شوند از منطقه امن مان پا را فراتر بگذاریم، اما در ابتدای کار به دلیل انتظار ایده آل بودن از خودمان، احساس راحتی چندانی نداریم و وقتی احساس راحتی نکنیم، احساس آمادگی نیز نمی کنیم.

راه حل: یادتان باشد که فرصت های استثنایی برای رشد و پیشرفت فردی بارها و بارها در طول زندگی اتفاق می افتد. اگر می خواهید در زندگی تان تغییر مثبت ایجاد کنید، باید از این موقعیت ها استفاده کنید، حتی اگر 100 درصد احساس آمادگی برای آن نداشته باشید.

3. خود را با انتخاب های زیاد اشباع می کنند.

اینجا در قرن 21 که اطلاعات با سرعت نور حرکت می کند و فرصت های تغییر و پیشرفت به نظر بی انتها می رسد، برای انتخاب روند زندگی و کار با موقعیت های مختلفی روبرو هستیم، اما متأسفانه، زیادبودن گزینه های انتخاب، معمولاً منجر به تصمیم گیری نکردن، سردرگمی و بی حرکتی می شود.

تحقیقات مختلف درمورد کار و بازاریابی نشان داده است که وقتی مشتری با انتخاب های مختلفی از محصولات روبرو باشد، خرید کمتری می کند. مطمئناً انتخاب از بین سه گزینه بسیار راحت تر از انتخاب بین سیصد گزینه است. اگر تصمیم برای خرید سخت باشد، بیشتر افراد خسته شده و دست از خرید می کشند.

به همین ترتیب اگر شما هم خودتان را در معرض تعداد زیادی از گزینه های انتخاب قرار دهید، ذهنتان ناخودآگاه خسته می شود.

راه حل: اگر یک خط تولید را می فروشید، سعی کنید ساده باشید و اگر سعی دارید درمورد چیزی در زندگی تان تصمیم بگیرید، وقتتان را صرف ارزیابی آخرین جزئیات هر انتخاب نکنید. چیزی را انتخاب کنید که فکر می کنید برای تان مناسب است و آن را امتحان کنید. اگر مؤثر نبود، چیز دیگری را انتخاب کنید و پیش بروید.

4. در زندگی خود تعادل ندارند.

اگر از آدم ها بخواهید آنچه که از زندگی می خواهند را برای تان خلاصه کنند، آن را در کلماتی مانند «عشق»، «موفقیت»، «خانواده»، «شناخت»، «آرامش»، «خوشبختی» و امثال آن خلاصه می کنند، اما همۀ اینها چیزهایی کاملاً متفاوت هستند و بیشتر آدم ها همۀ آن ها را در زندگی شان می خواهند. متأسفانه تعداد زیادی از آدم ها برای رسیدن به این اهداف، زندگی شان را درست مدیریت نمی کنند.

کسی را می شناسم که سال گذشته یکصد میلیون تومان از تجارت خود درآمد کسب کرد، اما وقتی با من درد و دل کرد، گفت افسرده است. وقتی از او دلیلش را پرسیدم گفت چون تنها و خسته است و وقت کافی برای خودش اختصاص نداده است.

یک نفر دیگر هم می شناسم که همیشه و تقریباً هر روز را در ساحل مشغول موج سواری است. او از آن دست آدم های مثبت اندیش بسیار شاد بوده که همیشه نیشش تا بناگوش باز است، اما در یک ون می خوابد و واقعاً محتاج نان شب است. نمی توانم با اینکه این مرد همیشه شاد به نظر می رسد داستان زندگی اش را یک زندگی موفق بدانم. این ها دو سبک زندگی تقریباً نامتعادل هستند. میلیون ها زندگی دیگر مثل اینها وجود دارد.

راه حل: وقتی زندگی کاری تان (یا زندگی اجتماعی، خانوادگی و ...) پر مشغله و همه انرژی تان در آن نقطه متمرکز شده باشد، خیلی راحت تعادل زندگی تان بر هم می خورد. با اینکه انگیزه اهمیت زیادی دارد، اما اگر می خواهید کارها درست انجام شوند، باید ابعاد مختلف زندگی تان را متعادل کنید.

اینکه سایر ابعاد زندگی را فراموش کرده و بیشتر وقت تان را صرف تنها یک بعد زندگی کنید، فقط برای تان خستگی و استرس به همراه خواهد داشت.

پایان

منبع

کتاب قفل یعنی کلیدی هم هست، مسعود لعلی، (1393)، تهران: انتشارات بهار سبز.